![]() |
![]() |
|
| عشق در لحظه پدید می آید ولی دوست داشتن در امتداد زمان. |
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/30ساعت 15:26 توسط edfo |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/10/28ساعت 19:36 توسط edfo |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/02ساعت 22:24 توسط edfo |
|
|
در تنهایی شکفتم
در تاریکی نهفتم با سایه سخن گفتم با عشق به خواب رفتم از تو خبری افسوس از تو گذری افسوس با غربت دل ساختم تنها و رها ماندم حال خاکستری سردم پاییزی و بی برگم از تو خبری افسوس .............. ....................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/22ساعت 20:58 توسط edfo |
|
دیرگاهی است سوالی دارم و معما این است سهم آزادی پروانه کجاست؟ و چرا بال کبوتر فقط آهنگ قفس می خواند؟ مرغ باران به کجا می بارد؟ و چرا یک گنجشک بار اول که سر از لانه برون می آرد تا که پر گیرد و بالا برود آسمان را جا نیست؟ و نمی دانم من از چه رو می گویند شب خمار است و سیاه شب اگر تاریک است علتش بخشش خورشید به ماه هست و زمین و سوالم این سهم دلتنگی خورشید کجاست؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/08/26ساعت 19:10 توسط edfo |
|
نظر شما چیه؟؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/07/06ساعت 21:39 توسط edfo |
|
|
قطره دلش دريا مي خواست، خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا مي گفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني، راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست. قطره عبور كرد و گذشت، قطره ايستاد و منجمد شد، قطره روان شد و راه رفت و به آسمان رفت. هر بار چيزي تازه از رنج و عشق و صبوري آموخت. تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست، روز دريا شدن. و خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد و طعم دريا شدن را. روز ديگر قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، از دريا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: آري هست. قطره گفت: پس من آن را مي خواهم. بزرگترين را، بي نهايت را. خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اين بي نهايت است. آدم عاشق بود، دنبال كلمه اي مي گشت كه عشقش را توي آن بريزد. اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. آدم همه ي عشقش را توي يك قطره ريخت. وقتي قطره از چشم عاشق چكيد خدا گفت: الان تو بي نهايتي چون عكس من در اشك عاشق است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/07/01ساعت 14:56 توسط edfo |
|
|
عكس قلبي كشيدم با اسپري، روي ديوار سفيد خونتون بي كلاس بازيه اما اين روزا، بدجوري دل ميگيره بهون تون لرزش دستمو از خط بدم، مي توني بفهمي آره تابلوِ دوتا حرف انگليسي اون پايين، اول اسم من و اسم توِ چرا تا به هركي ميرسي ميگي، من از آدماي ناجور و بدم حيف اون شبا كه با آكاردئون، تو كوچه سلطان قلبا مي زدم تو هنوزم نمي خواي كه راه بياي، با مني كه بهترين گزينتم مي دوني كه خيلي وقته عاشقي، خودم اون راز ميون سينتم گل فروش سر چهار راه هميشه، به تو يك شاخه ي مجاني ميده مي دوني زير سر منه، همش كارايي كه شادي آني مي ده تازگي شنيدم از دور و برم، يه كسي اومده پولدار و تكه تو هم عاشق خودش شدي نه پول، آره قسمته ديگه مباركه! ولي تير آخرو بدجوري زد، پدرت رو اون ديوار نقطه چين با خط درشت رو قلب من نوشت:" اگه ميشه اينجا آشغال نريزين!!!"
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت 15:13 توسط edfo |
|
|
بگذاريد كساني را كه دوستشان داريد بفهمند چقدر به آنان عشق مي ورزيد. هرگز اين حقيقت را از آنان مخفي نكنيد. هرگز كلمات محبت آميز خود را براي آينده اي دور پس انداز نكنيد. هيچگاه عشق ورزيدن را به تعويق نيندازيد و هرگز آنان را كه دوستشان داريد ترك نكنيد. عشق ورزيدن امري نيست كه بخواهيد با آن به چيزي برسيد. عشق ورزيدن عملي است كه شما را سرشار از شور و شعف مي كند، پس در هر لحظه به هدف خود رسيده ايد. عشق نيرويي است بس مثبت: بدين معني كه در جو و فضايي مثبت مي رويد و مي شكفد و در جو و فضايي منفي پژمرده مي شود و مي ميرد. از اين رو بسيار مهم است كه براي خود، معشوق يا همسري بيابيد كه نگرش و انديشه اي مثبت داشته باشد. اگر مي خواهيد بياموزيد كه چگونه معشوق را با عشقي راستين لمس و نوازش كنيد. نخست بايد جادويي را كه در دستان شما نهفته است درك نماييد و سپس گرامي بداريد. دستان شما به راستي فرستنده هاي نيرومندي هستند و قادرند انرژي زندگاني و حيات را كه در سرتاسر بدن تان جريان دارد انتقال دهند. درباره ي خود صحبت كنيد. افكار و احساسات خود را با معشوق در ميان بگذاريد. دريچه ي قلب و روحتان را بگشاييد تا معشوق به آن راه يابد و كمال، بي نيازي و منحصر به فرد بودن شما را ببيند. از انرژي نهفته در چشمان و ديدگان خود استفاده نماييد تا معشوق را بپرستيد و او را نوازش كنيد. اعجاز وجودي او را هر روز بجوييد. با اين كار هر بار كه به معشوق نگاهي مي اندازيد عاشق تر شده و دلايل بيش تري براي اين عشق خواهيد يافت.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/06/11ساعت 18:42 توسط edfo |
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهماسمت را براي دلخوشي مي خوانمدلت را براي عاشقي مي خواهمصدايت را براي شادابي مي شنومدستت را براي نوازش وپايت را براي همراهي مي خواهمعطرت را براي مستي مي بويمخيالت را براي پرواز مي خواهمو خودت را نيز براي پرستش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/06/10ساعت 22:45 توسط edfo |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/06/07ساعت 14:59 توسط edfo |
|
|
اطلاعيه ي ورزشي: به اطلاع كليه ي علاقه مندان به فوتبال مي رساند كه فردا يك دوره ي مسابقات كُشتي در استخر سر پوشيده برگزار مي شود. دوستداران حاكي روي يخ مي توانند بيايند و از بازي روي ميز لذّت ببرند و سواركاران قهرمان را تشويق كنند!!!!!! اخبار ورزشي: دروازه باني به خاطر خوردن گل زياد رو دل كرد!!!!!!!!!!! در حين بازي، راكت از دست بازيكن افتاد و منفجر شد!!!!!!!!!! ركورد جهان از دست يكي از بازيكنان افتاد و شكست!!!!!!!!!!!!!!! كُشتي آزاد به زودي كوپني خواهد شد!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/06ساعت 20:12 توسط edfo |
|
|
سلام بچه ها.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/06ساعت 19:36 توسط edfo |
|
|
صدا كن مرا صداي تو خوب است صداي تو سبزينه ي آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد. در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك تنهاترم. بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي كرد. و خاصيت عشق اين است. كسي نيست، بيا زندگي را بدزديم، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم. بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم بيا زودتر چيز ها را ببينيم ببين، عقربك هاي فواره در صفحه ي ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي كنند بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/06ساعت 19:21 توسط edfo |
|
|
شب بهت اس.ام.اس دادم كه بگم تنهام مثل ماه كوچكم مثل ستاره ولي دوستت دارم به قدر آسموني كه اندازه نداره.
اين اس.ام.اس مخصوص نيمه شب مي باشد: پاشو سرت از بالشت افتاده بود پايين!!!
سلام اين اس.ام.اس صرفا" جهت يادآوري به شما براي مسواك زدن است و ارزش قانوني ديگري ندارد!!!
سلام ببخشيد كه بي موقع اس.ام.اس مي زنم ميشه به موبايل من يه زنگ بزني آخه نمي تونم پيداش كنم!!!
بچه ها مي خواستن زنگ بزنن بيدارت كنن خواستم بدوني اگه كسي زنگ زد بچه هان بيدار نشي يه وقت همه جا امن و امانه تو راحت بگير بخواب!!!
سلام ببخشيد اين موقع شب مزاحم ميشم يه سؤالي بدجوري ذهنمو مشغول كرده اين ترمز دستي قطار و ساسات كجاست؟!!!
ميدونم كه بيداري داري ستاره ها رو مي شماري ولي يكيش كمه چون داره بهت اس.ام.اس ميده. منم خوابم نمي بره دارم گوسفندارو مي شمارم يكيش كمه چون داره اس.اماس مي خونه!!!
از رييس بانك به مشتريان: ( ساعت دو نصف شب ) بانك شما را به ادامه ي خوابتان دعوت مي نمايد!!! اگه خوابي بيدار شو اگه بيداري بشين اگه نشستي وايستا اگه راه ميري بدو اگه ميدوي پشتك بزن و خوشحال باش كه از طرف من واست اس.ام.اس اومده!!!
ببخشيد بد موقع مزاحم شدم مي خواستم قربونت برم از كدوم طرف بايد برم؟!!!
آلبرت انيشتين، زكريا رازي، نيوتن، اديسون، من و ديگر دانشمندان جهان خواب خوشي را براي شما آرزومنديم!!!
سلام ببخشيد بي موقع مزاحم شدم، يه سؤال فني داشتم، به نظر شما كمك فنر ماشين بيگلي بيگلي چي بود كه گوريل انگوري روش مي نشست؟!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/06ساعت 19:19 توسط edfo |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به وبلاگم خوش اومدین. امیدوارم از وبلاگم راضی باشین. با نظراتون منو خوشحال کنید. خیلی ممنونم!!!!
edfo |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
پسرك عاشق kiss عاشق تنها احرا عاشق ديوونه با من بمون عشق مرگ عشق نواي عشق(هاترااااااااااااااااا) دبيرستان و پيش دانشگاهي فرهنگ پسران 10 تا شقايق هست زندگي بايد كرد ميخانه عشق بخاطر دلم |
|
RSS
|